اولین پناهگاه کودکی............. آخرین پناهگاه آدم است

 

زندگی فرصتی دیگر داد وگفتا : بمان !

من ماندم و باور بیکس بودنم !

و امشب شکل حزن من سایه ای دیگر دارد
...

بر دیوار تار اتاقم !

امشب نبض لحظه هایم جوری دیگر می تپد !

شاید امشب...

در کرانه شب ، در پس ثانیه ها

نگاهl اتنظار رویایم را می کشد

تا لرزش پلکهایlم
ریزش اشک هایم

هجوم تپش های من

رویایم را دگرگون سازد !

شاید امشب ...
 
 
سلام..برای همیشه
 
 
 
+ تاريخ دوشنبه 12 اردیبهشت1390ساعت 0:34 نويسنده زن غریب |

 

سلام

بعد از مدتها دلتنگی دوباره تصمیم میگیرم ادامه بدم.اما نه اینجا.دنبال جای امن تری هستم با حرفهای تازه.قصه غصه های جدید زندگی من شنیدن خیلی اتفاقات که باورش هنوز برای خودم سخت و دردناکه.اما به لطف خدا و بزرگی رحمت و برکتش درهای آرامش داره به روی من باز میشه هنوز دنبال یه اسم هستم.اما نه از جنس غریب.چون دیگه غریب نیستم.چون خدا خیلی همراهم و در کنارم بود.از همه ممنونم.اینقدر زیاد هستید که نمیتونم اسم بیارم.از تک به تک شماها ممنونم.جای دیگه میام شروع به نوشتن کنم.توی ساختن خونه جدیدم همراهم باشید به خصوص انتخاب اسمش.

حس عجیبی دارم دوباره از برگشتنم..... و اعتماد صد در صد دارم که منو یادتون نرفته هنوز

+ تاريخ سه شنبه 23 آذر1389ساعت 0:31 نويسنده زن غریب |

 

باغبانی پیرم كه بغیر از گلها از همه دلگیرم..

    كوله ام غرق غم است ،

 آدم خوب كم است

  عده ای بیخبرند

 عده ای كورو كرند

عده ای هم پكرند

    دلم از اینهمه بد میگیرد و چه خوب ! آدمی میمیرد .

خدانگهدار همتون...برای همیشه

 

+ تاريخ پنجشنبه 24 تیر1389ساعت 0:50 نويسنده زن غریب |

هرگز از بی كسی خویش مرنج ،

 و از این فاصله ها كه میان من و توست ،

 هرگز از دوری ا ین راه مگو ، 

و هر آنگاه كه ‏‏دلت تنگ من است ،

بهترین شعر مرا قاب كن و پشت نگاه تب گذار ،

 تا كه تنهاییت از دیدن من جابخورد ،..

و بداند كه ‏‏دل من با توست !

پ.ن.۱:فقط برای خودت و دل مهربونت نوشتم..

پ.ن.۲:آهای خانم یا آقایی مهربونی !!! که واسه من جملات محبت آمیز میذاری فکر نکن که خیلی آدم عاقل و با تجربه ای به نظر میرسی.مشکل تورو من کاملا درک میکنم..حق هم داری..ولی علاج تو رو نوشتن این جملات و زدن برچسب های مختلف به دیگران حل نمیکنه..برو بگرد و ببین اون کسیکه جرقه این آشوب رو راه انداخت کیه...تو نمیخاد زیاد دلسوزی کنی و راه چاره پیدا کنی...جملاتی که زحمت میکشی میایی و مینویسی منو توی همون قضیه ای که خودت داری براش دست و پا میزنی نزدیکتر و مصمم تر میکنه....

پ.ن.۳:متاسفم برای یه سری که اسم خودشون رو نویسنده میذارن و میان تو جرگه وبلاگ نویسها...بهتره اول فرهنگ اومدن توی این دنیای مجازی رو درک کنید و بعد شروع کنید به انجام یه سری خاله زنک بازی های مسخره...متاسفم برای خودم که اجازه ورود هر کس و ناکسیو به اینجا دادم و از دنیای آروومی که خودمو زن غریب با هم داشتیم دور شدم....

پ.ن.۴:با همه این اتفاقها هنوز جایگاهت برای من محفوظه...مطمئن باش

 

+ تاريخ دوشنبه 7 تیر1389ساعت 1:13 نويسنده زن غریب

f_ztm_0338b1c.jpg

نگاهم به آینه است و هوای گفتن و شنیدن در سرم

میدانی آینه ی من
.سیاهی شب بر وجودم چیره شد؛ آنگاه که افق نگاهت رنگ دیگری گرفت...

هیچ گاه نپرسیدم که در چه حال بودی؛ آنگاه که جانم قرنها با کالبد خسته ام فاصله داشت

و حتّی از خودم هم نپرسیدم؛ که چرا ترانه ها خاطراتم شدند و هر روز ویرانم کردند

چرا هجرتت تیشه به ریشه ام زد ...در حالی که تو دیگر تو نبودی و من دیگر من !!

غریبه ای بودی که روزی آشنا ترین بود و حالا آشنایی هستی که غریبه ترینی

نگاهم کرد .. هیچ نگفت . کاش میگفت . اما هیچ نگفت

پ.ن:نظرات این پست خصوصی میمونه...
 

+ تاريخ جمعه 28 خرداد1389ساعت 15:15 نويسنده زن غریب

 

آدم و حوا گول خوردند و آن میوه را خوردند چرا ما باید جورش را بکشیم. آیا این از نشانه های عدالت الهی است؟
مگر شیطان از ملائک نبوده است. آیا ملائک هم از خود اختیار دارند؟ یعنی ممکن است در دنیای آخرت جبرئیل هم از فرمان خدا سرپیچی کند و دوباره همه را تو دردسر بیاندازه؟
آیا خدا از اول نمی دانست که شیطان تعظیم نخواهد کرد؟
آیا خدا از اول نمی دانست که آدم و حوا میوه ممنوعه را خواهند خورد؟
اگر می دانست که دیگه این همه فیلم برای چه بود من و امثال من را صاف می انداخت تو جهنم خیال همه را راحت می کرد.
بشر که این همه ایراد دارد چططور است که اشرف مخلوقات می باشد؟ دزد،دروغ گو،جنایتکار،زنا کار،خیانتکار،جنگ آفرین،نمک نشناس. آیا یک گوسفند اشرف تر از ما نیست؟
این موضوعات کسانی مثل من را به شک می اندازد.
آیا این دلایل برای شک کردن در حقیقت ادیان و وجود خدا وارد نیستند؟

آدم و حوا به تبعیت از شیطان به زیر درخت سیب رفتن...

زیر درخت سیب میوه ممنوعه بود و وسوسه شیطان و فعل حرام

حالا این خواهر و برادرها...این فرزندان آدم و حوا...حلال زاده هستند یا حرام زاده...؟؟؟!!!

 

پ.ن:اصرای برای ثابت کردن مسئله خاصی ندارم..فقط دوست دارم بحث کنیم توی این زمینه....همین!!!!

 

+ تاريخ یکشنبه 23 خرداد1389ساعت 23:29 نويسنده زن غریب

 

برای من اما این روزها رنگ دیگریست. این روزها از ستاد مرکزی سابق که می گذرم قلبم تند تر می زند ، گوشه گوشه میدان را با نگاهم می کاوم ، آسفات های خیابان انگار داستان از حکایتی کهنه می گویند که شاید این روزها تنها در خاطر تعداد اندکی مانده است.

این روزها برای من از جنس دیگریست و پر از فکر هایی که مدام ذهنم را می خورد. در میان این همه هیاهو این روزها فکر من مدام پیش کسانیست که در این سال ها از پای ننشستند ، کتک خوردند ، زندانی شدند ، ناسزا شنیدند ، خانه هایشان تفتیش شد و بسیاری شان اکنون پشت میله های محبسند و بیش از همه شاید فکر زنی که در روزی شیبه همین روزها در میدانی شبیه همین میدان ها آزادیش را ربودند این روزها در میان این همه هیاهو فکر مادران داغدار بیش از همیشه با من است و ترس اینکه مبادا فراموش کنیم جای بسیاری امروز در کنارمان خالیست....


 خیلی سعی کردم حرف خاصی در زمینه مستند مسخره امشب ننویسم اما نمیتونم...

واقعا که خیلی مضحک بود.

مستند تقاطع رو درباره قتل ندا دیدم. واقعا یکی از مضحک ترین و خنده دار ترین مستند هایی بود که تا الآن دیده بودم. پای افراد بسیاری به صحنه کشیده شده بود که آدم از فهمیدنش هم خنده اش میگرفت. چند تا نکته جالب بود برام:

1 - با اینکه خانوم خبرنگار به طرز حرفه ای در حال کنکاش مسئله بود و خیلی از مسائل رو بررسی کرده بود و خیلی از افراد حاظر در صحنه رو پیدا کرده بود ولی بالاخره معلوم نشد ندا در زمان اصابت گلوله خورده یا تو ماشین یا دم در بیمارستان یا در بیمارستان.

2 - سعی شده بود با کشیدن پای افرادی مثل مریم رجوی و گوردون براون قتل ندا رو صحنه سازی و سناریوی از پیش تعیین شده بخونند!

3 - پریشانی و رفتار های ناشی از ترس دکتر حجازی (دکتر حاظر در صحنه) رو دلایل ویژه برای دست داشتن دکتر حجازی در قتل ندا دونسته بودند.

4 - در آخر هم قتل ندا رو گردن یک زن انداختند که معلوم نشد از کجا اومده؟!!

5 - به طرز عجیب و خاصی خیلی از افراد حاظر در صحنه رو پیدا کرده بودند ولی نتونسته بودند (شاید نخواسته بودند) نام و نشانی از زن قاتل پیدا کنند. چهره ی خیلی ها رو با بزرگ کردن تصاویر شناسایی کرده بودند جز این خانوم!

6 - معلوم نشد اون بسیجی حاظر در صحنه چرا به صورت انفرادیاونجا حاظر شده؟ مگر میشه تهایی رفت تو لونه زنبور؟ اگه واقعا مخفیانه برای شناسایی رفته بوده چرا صدای بیسیمش اونقدر زیاد بوده که اطرافیانش تونستند شناساییش کنند؟

7 - چطور صدای یه بیسیم توجه جلب میکنه ولی رفتار یه خانوم که هی دستش رو تو کیفش رو میکرده توجه کسی رو جلب نمیکنه؟

8 - چندین بار سعی شده بود تا با نشان دادن خیابان حادثه از پنجره ی یک ساختمان مشرف به خیابان این مسئله در بیننده تلقین شود که ضارب با یک سلاح دوربین دار و از فاصله دور اقدام به شلیک کرده ولی در آخر اعلام شد که گلوله از عقب و از فاصله 3 تا 15 متری شلیک شده!



خوش به حالت ندا!
تو رفتی و زجر در بند بودن رو نکشیدی.
تو رفتی و دروغ هایی رو که پشت سرت گفتند رو نشنیدی.
 تو رفتی و پست و ذلیل بودن خیلی ها رو ندیدی!


امشب داغ دلها دوباره تازه شد....

+ تاريخ شنبه 22 خرداد1389ساعت 2:29 نويسنده زن غریب

اثری که از من و تو می ماند در دیدگاه دیگران، اثر «من» و «تو» نیست به تنهایی، اثر «ما» است- آنچه دیگران را وا می دارد به ماندن یا بریدن.

آن معاشرت هایی که می تواند به دوستی ها و رابطه های ماندگار بدل شود، بیشتر از آنچه تاثیر گرفته از سلیقه ی شخصی ما باشد، انتخابی است که بالاترین هارمونی را با «رابطه ی من و تو» دارد.

حریم خانه ام و حریم رابطه ام با تو، مرزهای بودن ام با دیگران را تنگ تر و خط قرمزهایم را فراخ تر کرده. در من، دل به دریای رابطه ای نو زدن که پیشترها امری طبیعی و آسان بود، به وسواسی آگاهانه بدل شده. و از آن سو، شکل متفاوت زندگی ام، دیگران را بازداشته از با «من» بودن و «من» را شناختن. از این روست که می توانم به آسانی دیدگاه متفاوت آدم ها نسبت به خود را به دو دسته ی دیدگاه های شکل گرفته پیش از بودن ام با تو* و بعد از با تو بودن، تقسیم کنم.

*« با تو بودن» را به «ازدواج» ترجیح می دهم، از آن رو که بودن ام با تو، زاییده ی عطش « با تو بودن» است نه نتیجه ی ناگزیرِ بودن در چارچوبی به نام «ازدواج»

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی
و شاید من، کمر شکسته ترین بودم


 

+ تاريخ یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 14:2 نويسنده زن غریب

 

کاش متوجه عمق حرفهایمان باشیم

گاهی یک کلمه ی کوچک ، چیزهایی را خراب می کند  

که " عذر می خواهم " با تمام عظمتش  

توان ساخت دوباره اش را ندارد....

کاش نجابت و خوبی های دیگران ، قدردانمان کند  

نه متوقع ...

پ.ن.۱: دلم برای سادگی ام میسوزد...

 پ.ن.۲:با تشکر از حمید عزیز

 

+ تاريخ شنبه 15 خرداد1389ساعت 14:4 نويسنده زن غریب

 

 

ارزش بودنت را همیشه از اندیشه ی یک لحظه نبودنت میتوان فهمید

مادرم دوستت دارم

 

روز زن و مادر مبارک باشه برای همه خانومها و مادران و مادران آینده

 

+ تاريخ پنجشنبه 13 خرداد1389ساعت 11:8 نويسنده زن غریب